خوشنویسی؛ تردیدِ بین هنر و مهارت

خوشنویسی؛ تردیدِ بین هنر و مهارت

قالب‌های تنگ کلاسیک و اصول خدشه ناپذیر خط، الزام‌ها و ملاحظاتی را برای هنرمند خوشنویس پدید می آورد که تخطی از آن اگر نه برای استاد خوشنویس که برای مبتدیان این حیطه امری مذموم قلمداد می شود. این ویژگی ها تمامی تعاریف هنرشناختی را در هم می ریزد و به تردیدِ بین هنر و مهارت دامن می زند.

براین اساس برخی معتقدند که خوشنویسی اساساً هنر نیست. در این پژوهش تلاش شده است با استفاده از روش تحقیق «مرور سیستماتیک ادبیات موضوع» نظرات مختلف صاحبین نظر را جمع آوری نموده و در نهایت جمع‌بندی ارائه گردد.

حمید غبرانژاد، هنرمند خوشنویس، معتقد است :«اگر به خط با دید صنعتگری نگاه کنیم، عنوان هنر به آن اطلاق نمی شود و یک فن است. یک خوشنویس در ابتدای کار ابزاری کمکی را برای خوب نوشتن به کار می گیرد. اگر چه تا حدودی می تواند پیشرفت کند، اما از یک مرحله به بعد خوشنویسی خاص و هنرمندانه آغاز می شود که دیگر همه افراد نمی توانند به آن مرحله برسند. آنجاییکه ابزار خوشنویسی یعنی قلم به روایت میرزا غلامرضا جزیی از وجود او می شود و تبدیل به انگشت ششم خوشنویس می شود و هر آن چه به ذهن خوشنویس می رسد، در نهایت ذوق و کمال و زیبایی شکل می گیرد. اگر خوشنویس به این مرحله رسید برایش می تواند نقطه ای در اوج باشد. رسیدن به این مرحله نیز کار آسانی نیست. حتی با رعایت همه اصول؛ که در آن وقت باید چیزی در وجود خوشنویس باشد که «شأن و صفا» می نامیم. ذاتی هم هست و اکتسابی نیست. اگر در وجود خوشنویس باشد از سر انگشتش جاری و در خط مستتر می شود. شأن و صفا در واقع از ناخودآگاه هنرمند عمل می کند و در کارش اثر می گذارد. برای همین است که چند قطعه خوشنویسی را می بینید که چند نفر با شیوه ای یک سان نوشته اند اما فقط کار یکی از آن ها تاثیر بیشتری بر بیننده می گذارد.»

در مقام قیاس بسیاری معتقدند که حرکت هر واژه در خوشنویسی اگر چه تابع مهارت ها و ظرافت های خوشنویس است اما این حرکت چارچوب مشخص و تغییر ناپذیری دارد. در حالیکه در نقاشی این محدودیت نیست. چنانچه جاذبه های بی شمار بصری در هر پرده نقاشی القای برداشت ها و احساس های گوناگون را در پی دارد. و سئوال اینجاست که با چنین ویژگی هایی هنر خوشنویسی تا چه حد قابلیت بسط و گسترش مفاهیم ذهنی و تجریدی دارد؟ غبرانژاد با اشاره به عدم التزام به رعایت اصول پایه ای خطاطی در قطعات برجسته خوشنویسی می افزاید: «خوشنویس طراز اول نیازی به پیروی از این اصول ندارد و در واقع خدشه ناپذیری چارچوب های خوشنویسی فقط در حیطه مبتدیان موضوعیت می یابد. در واقع این احساس هنرمند است که با تحریک ذهنیتش نیازمند بیان مفاهیمی می شود و در این مرحله قلم خوشنویس جای قلم موی نقاش را می گیرد. در بسیاری از قطعات سیاه مشق هیچ بار ادبی یا مضمونی وجود ندارد و فقط حرکت و فرم های در هم تنیده را می بینیم که حاصل کار همان قلم موی نقاش بر روی بوم است. شاید هم در بسیاری از گوشه های چنین اثری نقاطی نامتعارف و خلاف معیارهای خوشنویسی سنتی را بیابیم.»

نکته مهمی که می توان به آن پرداخت شیوه های رسیدن خوشنویسی به معیارهای هنر امروزی است. حمید غبرانژاد سبک نگارش سیاه مشق را یک دریچه تازه در خوشنویسی می داند. در این سبک نگارش، بافت، کمپوزیسیون، فرم و رنگ خوشنویسی سنتی حفظ شده و قالبی است که جا برای کار کردن دارد و تاثیر خودش را بر جلوه های خاص دیگر نشان می دهد. همچنین این هنرمند شکسته نستعلیق را فضای مناسبی برای کارکردن هنرمندان معاصر می داند. زیرا معتقد است این خط به قدری آرامش و وقار دارد و آن چنان دقیق است که حتی یک سر سوزن آن قابل تخطی نیست.

براساس این برداشت همیشه این ایراد وارد بوده که خوشنویسی هنر نیست زیرا از اصول آن نمی توان تخطی کرد یا به عبارت دیگر قابلیت انبساط ندارد. غبرانژاد در پاسخ به این ایراد می گوید «اگر چه هر یک از حروف خوشنویسی شده به تنهایی دارای اصول و قواعد غیر قابل تخطی است ولی وقتی به مجموعه خط نگاه می کنیم می بینیم که با مجموعه این ها می توان هنوز هم حرکتی تازه انجام داد و همه این ها را با فرم های تازه نو کرد.»

میترا معنوی راد عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا معتقد است خصوصيت انتزاعــي نهفته در هنر خوشنويسي، نكته قابل توجهي اســت كــه از زمان های بســيار دور ذهن هنرمندان خوشنویس را به تحول مشغول کرده است. با نگاهی موشکافانه در تاریخ هنر کشورهایی که دارای پیشینه غنی خوشنویسی می باشند در می یابیم که شکل های قراردادی که حروف نامیده می شوند بر طبق ذوق و سلیقه هنرمندان هر مرز و بوم شکل گرفته و هویت خوشنویسی آن سرزمین را به وجود آورده است. هنر خوشنویسی، هنری مبتنی بر شکل و سارختار بصری است. این ساختار بر اصول و قواعدی بنا شده است که در پیوند با شرایط روحی و معنوی هنرمند خوشنویس تاثیرات گوناگونی بر ناظران مختلف می گذارد. به عبارتی هنر خوشنویسی مجموعه ای هماهنگ از تجسم یک تجربه انسانی است و خوشنویس کسی است که از میان تجارب زندگی خود مواردی را برگزیده و به آن ها شکلی زیبا می بخشد.

اين عامل زيبايی از آن حيث كه يك تجلي اســت، مقتضي كمال بوده و این کمال در انعکاس نحوه ای از نظم و قاعده مستتر است. بنابراین هیچ نشانه بصری بهتر از مجموعه ای از یک رشته شکل های هماهنگ نیست که در خوشنویسی کاملاً مشهود است. به طور مثال، زیبایی و غنای خوشنویسی ایرانی در رابطه ای هماهنگ میان یک حرکت تکامل یافته عمودی، افقی و دورانی نهفته است.

عباسعلی صحافی مقدم (هنرمند خوشنویس) دوگانه هنر و مهارت را گسترش داده و این سئوال را مطرح می کند که «آیا خوشنویسی هنر است یا صنعت، یا اساساً در مقوله ادبیات قرار می گیرد؟»

جواب این سئوال حتی برای خوشنویسان در پرده ابهام و تردید مانده است و این ابهام در تعریف، ابهاماتی را در نتیجه هم موجب شده است. یعنی امروزه می بینیم که خوشنویس پس از سال ها تلاش، مهارت خود را در تکنولوژی خط به حساب خلاقیت می گذارد و اغلب قادر به تفکیک آن ها نیست. در واقع خوشنویس به دلیل عدم درک دقیق و عمیق از تعاریف، فقط به صنعت گری ماهر تبدیل می گردد و در شور و خلسه خلوت خود با قلم عشق بازی می کند.

صحافی مقدم معتقد است عصر حاضر، عصر تئوری و تعریف های ریاضی گونه از هر چیز و حتی هنر است. یعنی اگر محققی معتقد است که خوشنویسی هنر است باید ظرفیت ها و قابلیت های زیبایی شناسانه آن را با توجه به معیارهای جهان شمول تعریف کند.

هنر شناسان، فیلسوفان، روان شناسان و جامعه شناسان هر یک به تناسب دیدگاه خود تعریف های گوناگونی در مورد هنر داشته اند. هنر چیزی نیست جز زیبایی؛ هنر تقلید زیبایی طبیعت و هدفش لذت است؛ هنر تجلی وحدت در کثرت است؛ هنر وارد کردن جوهر روحانی زیبایی به درون ماده بی اثر و مرده است؛ هنر عبارت است آنچه طبیعت قادر به دادن آن نیست؛ هنر عبارت است از بازی و سرگرمی؛ هنر کوششی است برای خلق عالمی آمالی در مجاورت عالم واقعی؛ هنر نوعی تکامل فکر و اندیشه است یا اینکه هنر شکننده سدهایی است که میان آدمیان و ملت ها وجود دارد.

بنابراین، از نگاه صحافی مقدم بی تردید زیبایی محور اصلی هنر است. اگر چه مکانیسم فیزیولوژیکی زیبایی و چگونگی عملکرد آن در سلول های مغز انسان کاملا مشخص نیست، اما او همان لطیفه ای است که خداوند در نهاد آدمی قرار داده که نسبت به برخی از دیده ها و شنیده ها که حاوی شرایطی از قبیل هارمونی، تناسب ریتم، تعادل و تقارن است واکنش مطلوب و لذت بخش نشان می دهد. لذا همه هنرها اگرچه بانگی و رنگی متفاوت داشته اند اما همگی گوهر تابناک زیبایی را تجلی داده اند؛ شعر در الفاظ، نقاشی در الوان، موسیقی در اصوات، رقص و سماع در اطوار و خوشنویسی در اقلام.

صحافی مقدم معتقد است زیبایی محصول آمیزش مهارت ژرف با احساس شگرف است. اگر اثری فاقد مهارت و احساس باشد زیبا نمی تواند بود بنابراین نام هنر را بر خود نمی پذیرد. از این رو تعریف تولستوی به نظر دقیق تر و کامل تر می رسد که گفت: «هنر آنگاه آغاز می گردد که انسان با قصد انتقال احساسی که خود آن را تجربه کرده آن احساس را در خویشتن برانگیزد و به یاری علائم معروف و شناخت شده ظاهری بیانش کند». کارل گوستاویونگ نیز معتقد است که چون صورت های ازلی در ناخودآگاه همه انسان ها وجود دارد و هنرمند با مهارت خود آن ها را کشف کرده و ظاهر می سازد بدین طریق هنر شکل گرفته و مورد استقبال همه افراد در سراسر جهان قرار می گیرد. به دلیل وجود احساس مشترک در همه انسان ها است که هنر می تواند عامل ارتباط و نزدیکی همه اقوام و ملل گردد.

غلامحسین امیرخانی در کتاب آداب الخط خویش می نویسد: «پاره ای برای هنر خوشنویسی و نشو و نمو هنرمندان این رشته دایره محدودی قائل شده و تصور کرده اند مرز تعالی و ترقی در آن به امر کتاب منتهی می شود و عرصه از جهت ابراز خلاقیت های بیشتر برای هنرمندان این رشته تنگ است. غافل از اینکه وسعت بی نهایت میدان ترکیب و عرصه پهناور و پررمز و راز مناسبات تلفیق حروف و کلمات که خمیرمایه اصلی این هنر شریف است چنان افق گسترده باز و نامحدودی را به روی چشم و دل و ذهن و فکر هنرمندان این رشته قرار داده است که اگر جوهر ذاتی و شعور دریافت و ذهن خلاق و فیض الهی همراه باشد از دست و خامه خوشنویسان آثار بدیع و زیبایی خلق خواهد شد که همچنان بر تارک هنرهای تجسمی خواهد درخشید.»

نسرین پورهمرنگ، مدرس دانشگاه، با استناد به نظر استاد امیرخانی گام را فراتر می نهد و با عبور از سئوال هنر بودن خوشنویسی به ظرفیت های هنر خوشنویسی برای مدرن شدن می پردازد. وی معتقد است که هنر خوشنویسی در قالب قطعه و سیاه مشق از نظر فرم و ابداع ترکیب های متنوع – که در هنر مدرن از اهمیت اصلی برخوردار است – می تواند شاهد نوآوری های فراوان باشد. استفاده از رنگ می تواند بر کارکردهای نمادین اثر هنری بیفزاید. آن دسته از هنرمندانی که در شاخه نقاشیخط فعال هستند با استفاده از رنگ و طراحی فرم های بدیع به چشم اندازهای جذابی دست یافته اند. از آنجاییکه در هنر مدرن شکل از اهمیت برخوردار است نه درونمایه، هنرمندان خوشنویس می توانند با نوآوری در فرم و ترکیب واژگان و حروف، آثاری خلق کنند که در عرصه بین المللی جایگاه شایسته ای برای هنر خوشنویسی ایرانی فراهم شود. علاوه آنکه ذائقه نوجوی ایرانیان به ویژه جوانان نیز در این زمینه ارضا خواهد شد.

محمد مهدی یعقوبیان (هنرمند) می گوید: «در مورد اینکه خوشنویسی هنر است یا فن صحبت های بسیاری شده است ولی من معتقدم مانند سایر هنرها، هنر خوشنویسی نیز در شرایطی صرفاً فن می شود و آن زمانی است که هنرمند صرفاً کپی کند. ولی زمانی نیز هست که از کپی صرف خارج می شود. این دیگر فن نیست. به قول استاد احصایی، خوشنویسی به جایی می رسد که به آن فرافن می گویند.»

علیرضا محبی (هنرمند) با تایید نوع نگاه یعقوبیان اضافه می کند: «قسمتی از خوشنویسی را همواره باید فن گفت؛ زمانی که صرفا هنرمند تقلید می کند. قسمت دیگر را که هنرمند همچون طراح، خلق می کند، باید هنر گفت. نقاش وقتی تصویری از درختی که هست می کشد، بدون دخل و تصرف در آن، تا اینجا این هنر نیست بلکه فن است، زیرا دید هنری پشت آن نیست. همان طور که گفتم این موضوع در خوشنویسی نیز صدق می کند. اما وقتی خوشنویس اثر خود را از نوشته صرف خارج می کند و با استفاده از کلیه اسلوب ها به آن بیان تصویری می بخشد، دیگر هنر است. اگر ما بخواهیم چیزی را تکرار کنیم این هنر نیست، ولی با این فرض که از آثار گذشته بهتر شود و در نهایت زیبایی قرار گیرد، این هنر است. مثال اینکه زمانی تکرار حرف واو یک اثر هنری قلمداد می شود که هر واو از بقیه واوها زیباتر باشد، نه شبیه هم باشند.»

محمد سلحشور (هنرمند خوشنویس) معتقد است که خوشنویسی به ساحت هنر تعلق دارد. وی حضور تکنیک های خوشنویسی کامپیوتری و رواج فونت های خوشنویسی را نقطه پایان هنر خوشنویسی نمی داند و معتقد است افرادی که پشت کامپیوتر می نشینند، باید درجه «ممتاز» داشته باشند تا بتوانند کرسی های خط را بدرستی بگذرانند.

حمید عجمی، مبدع خط «معلی» در تبیین نسبت خوشنویسی با هنر، موضوع را اینگونه بست می دهد: «من این سؤال را در مورد رشته‌های دیگر هنری دارم. آیا واقعاً نقاشی فن است یا هنر؟ یک نفر که سه سال طراحی و نقاشی می‌کند، آیا هنرمند می‌شود؟ مثلاً در نگارگری؛ آیا هرکسی که 4 سال در رشته نگارگری فعالیت کرد، هنرمند نگارگر است؟ این‌طور نیست. خوشنویسی هم مثل سایر هنرهاست. پس ما سؤالمان را باید تعمیم بدهیم. آیا هرکس که وارد جرگه هنر شد و به اکتساب آن‌چه در هنر است ـ از جهت علم حصولی ـ روی آورد، لزوماً هنرمند می‌شود؟ معلوم است که نه. او صاحب فن می‌شود. پس ما در تمام هنرها تا یک مسیر عروجی و صعودی میلمان به طرف فن است و بعد از یک دوره‌ای که هنرمند صاحب شأن و منزلتی می‌شود از آن‌جا به بعد دیگر به او هنرمند اطلاق می‌کنند، که در آن هنگام هنرمند بودن برای خودش ضوابط و شرایطی دارد‌ که چه کسی هنرمند است؟ چه کسی حرف جدید برای گفتن دارد؟ آیا این آدم وقتی کار نو می‌کند، این نو بودن یک امر نو‌پدید است یعنی از عالم امر وجودش حقیقتی به ساحت خلقش ورود یافته است یا اینکه فقط تفاوت در آن هست؛ هر تفاوتی هنر نوین نیست. این است که این سؤال برای همه رشته‌های هنری مطرح است.»

به عنوان جمع‌بندی می‌توان گفت: هنرمند خوشنویس باید به دانش های بصری و دانش های معرفتی و عرفانی مجهز باشد در غیر اینصورت به جمع کثیری از متوسطان در حوزه تقلید خواهد پیوست که از خوشنویسی در حد ابزاری برای انتقال کلام استفاده خواهد کرد. حضور این افراد باعث می شود که برخی غافلانه خوشنویسی را صنعت نام نهند.

 

 

منابع:

نوشته شده در 1397-07-16 توسط درباره‌ی خوشنویسی, آخرین مقالات 0 783

مقالات مرتبط

سند اجازه خوشنویسی؛ مروری بر یک یادداشت

رسم اجازه‌دهی و اجازه‌ستانی که به منزلت دریافت دانشنامه و احراز درجات علمی در نظام‌های کنونی دانشگاهی است از مهم‌ترین...

راهنمای مجموعه‌داران آثار خوشنویسی اسلامی

رومائین پینگانواد هنرمند هندی در خصوص تجربه خود از آثار و نسخ خطی که به تازگی به فروش رفته است می گوید.

نگاهی گذرا به تاریخ خوشنویسی ایران از آغاز تا کنون

تا دو‌ قرن بعد از اسلام نیز خط به همان شکل ابتدایی خود به‌کار می‌رفت تا اینکه ایرانی‌ها برای اولین بار در پی تحول در...

نظر خود را به اشتراک بگذاریدپاسخ دهید

شما باید وارد شوید تا بتوانید نظر دهید.

آخرین نظرات

بدون نظر

جستجوی بلاگ

برچسب‌ها

مقایسه 0